سرگرمی- ������������ ���� ��������

تاریخ: شنبه 27 خرداد 1391 ساعت: 12:15 بازدید: 1221 نویسنده: admin

سرگرمی - لبخند

مردی برای شکار به چنگلی رفت . پس از ساعتی ناگهان در مقابل خود شیر قوی هیکلی را دید.

از ترس فوراً زانو زد و چشمهای خود را بست .

بعد از یکی دو دقیقه که از حمله شیر خبری نشد ، آهسته چشمهایش را یکی یکی باز کرد و دید که شیر هم مثل او زانو زده و دستهایش را جلوی خودش گرفته .

آهسته زیر لب گفت :


خدا را شکر ، مثل اینکه اونم از من ترسیده!

شیر که حرف او را شنیده بود ، سرش را بلند کرد و گفت:

نخیر، از تو نترسیده ام . دارم دعای قبل از غذایم را میخوانم !


موضوعات:مطالب طنز ,

بر چسب: , , , , , , , ,
شکارچی-بد-شانس شکارچی-بد-شانس شکارچی-بد-شانس شکارچی-بد-شانس شکارچی-بد-شانس امتیاز : 1572 دیدگاه(0)

ارسال نظر

نام شما
وب سایت
پست الکترونیک
پیام
درج شکلک
نظر خصوصی
کد امنیتی

نظرات


صفحات نظرات
1 |